جهان خواب است

جهان خواب است

زمان خواب است

به دلها وهم و تردید است

شکایت ها ز ترس دل و بیداد از غم یار است

کجا یاری

کجا یادی

کجا آن یار بازاری که با چشمان جادویی بیارامد دل ما را

کجا آن چشم آهو که پر از دیدار پروانه ست

کجا آن خانه آبادی

همه در وهم بیداری

همه در کنج ویرانی...‌

جهان خواب است و دل خواب است و خواب آلوده ی رویاست

دریا

کتاب ماه سپید

شهناز عیدی وندی "دریا"

بهار

آمد بهار از راه ای خفته چشم بگشا

آرایش زمین را بین در میان صحرا

این است نشان زایش از لطف آفرینش

برخیز با بهاران روح و روان بیارا

دریا

🍃🌺🍃

موسم عشق

باد می آرد خبر کای گلستان غم مخور

می رسد نوروز و می آید ز ره فصل بهار

گل ز گل ها بشکفد زین پس میان باغ تو

مرغ عشق سر می دهد آواز را مستانه وار

هم به دشت و هم به صحرا هم به کوه

می شود جاری ز شوق، برف را در جویبار

می زند نغمه ز دل می خواند آن مرغ سحر

تا بگردد دلبرش از خواب و مستی هوشیار

می نشیند شبنمی بر سبزه در صبح سپید

می گشاید برگ خود را غنچه از شوق هزار

دلبری ها می کند آهوی مشکین در چمن

بوی نافه با نسیم پیچد میان مرغزار

هر گلی با بلبلی می خواند آواز سرور

موسم عشق می رسد با عشق بازی های یار

دریا

سال نو مبارک🍃🌺🌱