بهار... بهار فریدون مشیری...

نرم 

نرمک 

می رسد

اینک 

بهار🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸

طوفان...شعر طوفانی ام...

هوا 
طوفان
باد
بوران
کجا
قرار 
می گیرد
دل بی 
آرام؟
£:Sみ

غنچه...شعر غنچه ام...

یک نسیمی
 آرام 
در
 گلستان وزید، 
 قاصدک
 با خبر
 شاد رسید،
 سبزه 
از 
خواب پرید، 
سمن و یاسمن و رازقی و سوسن شاد، 
شاپرک پر زد و  
آهو رقصید
بلبل از برگ گلی بوسه گرفت
نو گلی 
غنچه زد و 
گل خندید...
£:Sみ

 


 

زندگی... شعر زندگی ام...

پاییز 
ابر
 کوه
دشت
 بهانه ای برای سرودن...
می سرایم زندگی را
تا 
باران
ببارد 
بشوید
زنگار دلتنگی پاییز را...
£:Sみ

 
 

باران... شعر بارانی ام...

باران 
می بارد 
بر دل ترک خورده زمین
پر بار می شود رود 
ماهی می رقصد.
سیراب می شود درخت،
شاخه می خندد
روزهای آخر پاییز است
پس از یک خواب زمستانی
 می داند
بهار می آید
سبزه می روید
گل غنچه می کند
و باز
باران می بارد...

£:Sみ

پروانه...سروده ی پروانه شدنم...

 

 وقت آن است که
 پروانه شویم
بال بگشاییم در سوی بهار
بنشینیم زیر آن بید بلند
و کنار گل سرخ
یک غزل شعر بخوانیم لب جوی
قدح لبریز کنیم از می ناب
مست پیمانه  شویم زیر نور مهتاب...