سروده آرامش من، برای من برای تو..ـ

غم هایت را

بسپار به درختان سبز بهار

پاییز می آید.ــ

کوه سر سنگین میان دشت می ماند

با آنکه می داند باد می آید..ـ

 

قاصدک خانه ام این بار به شعرم آمد...

چه
 شکوهی 
دارد 
رویش 
سبکبالترین
 گل
و چه رازیست 
در آن 
که به آرامی یک حس لطیف
بر دل شاخه نشسته...
قاصدک را می گویم
با صبوری و دلی ساده و پاک
گوش می سپارد به راز،
و به آرامی یک حس لطیف
خود را
 می سپارد
 به باد
تا رسد به سر منزل دوست،
یا که از دوست خبر می آرد.ــ
چه 
شکوهی 
دارد
آن زمانی که خبر می آید
خبری خوش...
خبری پاک و زلال
 که ز سر منزل دوست
می آید
و به آن لرزش دل کز خبر آگاه شد
و به آن قطره اشکی که ز شوق
در حلقه چشم بر پا شد
و به زیبایی آن قاصدک سبکبال قسم
که دلم روشن شده از این رویش،
رویش
 سبکبالترین گل در فصل بهار
و به او از سر شوق می گویم
ای گل فصل بهار
خبرای خوش بیار...  

رویش... سروده تولدم  اول اردیبهشت ۲/۱/...

تولد
رویش دوباره، روییدن از نو
از نو باید نو شد، از نو باید رویید
اول ماه، اول اردیبهشت
موسم گل، گل بباید بویید
روشنی، نور، راه
راه باید پویید
 نور را باید دید...
متل باران نم نم
بر تن سبزه و گل
متل یک موج بلند،
دست ساحل بوسید...
مثل سهراب که گفت؛
(وسیع باش و تنها، سر به زیر و سخت)
مثل دریا وسیع
متل کوهی سرسخت
 مثل یک نارونی در دل دشت
مثل آفتاب گردان 
رو به روی خورشید 
باید رویید...
همچو خورشید
تابید... £:Sみ